کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

بی گاهان
به غربت
به زمانی که خود در نرسیده بودم ـ

چنین زاده شدم در بیشه ی جانوران و سنگ ،
و قلبم
در خلأ
تپیدن آغاز کرد .

*

گهواره ی تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی پرنده و بی بهار .

نخستین سفرم باز آمدن بود از چشم انداز های
امید فرسای ماسه و خار ،
بی آنکه با نخستین قدم های نا آزموده ی نو پاییِ
خویش به راهی دور رفته باشم .

نخستین سفرم
باز آمدن بود .

*

دوردست
امیدی نمی آموخت .
لرزان
     بر پاهای نو راه
رو در افق سوزان ایستادم .
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود .

*

دوردست امیدی نمی آموخت .
دانستم که بشارتی نیست :
این بی کرانه
زندانی چنان عظیم بود
                           که روح
از شرمِ ناتوانی
در اشک
        پنهان می شد .

۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

امید مصیبت آخرین است!

وقتی جعبه ی پاندورا باز شد و بلایایی که زئوس در آن گنجانیده بود به جهان آدمیان فرار کردند،یکی که از همه ناشناخته تر بود در جعبه باقی ماند:
این آخرین بلا امید بود.
از آن پس انسان این جعبه و امید درونش را به اشتباه،صندوقچه ی نیک اقبالی می داند. ولی ما از یاد برده ایم که زئوس آرزو کرده بود آدمی همچنان به آزار خویشتن ادامه دهد.
امید بدترین بلاست زیرا عذاب را طولانی می کند.

۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

انتخاب

باید میان آسایش و جستجوی حقیقت یکی را برگزید!
اگر علم را برمی گزینید،اگر می خواهید از زنجیرهای آرامش بخش فوق طبیعی رهایی یابید،اگر همانطور که ادعا کردید خوش دارید از ایمان بپرهیزید و بی دینی را در آغوش کشید،دیگر نمی توانید در آرزوی آسایش های حقیر ایمان آورندگان باشید!اگر خدا را می کشید باید پناهگاه معبد را نیز به فراموشی سپارید.

چه چیزی تو عمق وجودتون دارید که از گفتنش حتی به خودتونم می ترسید؟

چیزهایی هست که نباید گفت، مگر برای دوستان؛
چیزهایی هست که نباید گفت،حتی به دوستان،
و بالاخره چیزهایی هست که نباید گفت،حتی به خویش.

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

حقیقتی بدیهی

مسئله ی عشق پاسخی ندارد.نه اینکه مسئله ای پیچیده باشد؛نه،موضوع این است که عشق یک مسئله نیست،
فقط
حقیقتی است بدیهی
احساس آرامشی است عمیق
خطی آبی رنگ است روی پلک ها
لرزش لبخندی است روی لب ها.
لازم نیست به حقیقتی بدیهی پاسخی بدهیم.
نگاهش می کنیم
تماشایش می کنیم
و در سکوت با هم تقسیمش می کنیم
ترجیحا" در سکوت.


-----------------------------------------------------------------------------------
به نقل از کتاب ایزابل بروژ اثر کریستیان بوبن


بهانه

در زندگی چیزی جز خودمان برای یادگیری وجود ندارد
چیزی یا کسی باید بهانه شود تا بفهمیم کی هستیم
-------------------------------------------------------------------------------

به نقل از ایزابل بروژ اثر کریستین بوبن







۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه



اوشو:
«ازدواج وسیله‌ای است برای فرار از ترس تغییر، ازدواج وسیله‌ای است تا پیوند را تثبیت کنی. اما عشق چنان پدیده‌ای است که به محض تلاش برای تثبیت آن، خواهد مرد. ایستایی در عشق همان و نابودی عشق همان. عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل می‌سازد.»