کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

زبان شناسی جنسیت در ایران(قسمت دوم)

مطلب حاضر خلاصه ای است از مقاله ی جامع و مفید خانم فاطمه مرزبان پور برای آشنایی با این مفهوم.
فرکلاف در کتاب خود به عنوان" زبان وقدرت"عنوان می کند: که هدف تحلیل زبان افزایش آگاهی نسبت به قدرت و زبان بویژه نحوه ی توزیع قدرت در میان افراد است. یعنی تحلیل زبانی به فرد کمک می کند تا بر اندیشه هایی را که در ورای زبان وجود دارد و ساختار روابط انسانی را بیان می کند آگاهی یابد.
جنسیت زدگی زبان
فرکلاف در کتاب زبان و قدرت (1989) معتقد است که گروه های اجتماعی (که بررسی طبقه، قومیت، جنسیت و یا زبان) تعریف می شوند برای کسب و حفظ قدرت ناگزیرند همواره در نزاع با یکدیگر باشند و تضاد نیز مانند رفاه یا خشونت چرخه ای تکرار ناپذیر است.
ترلینگ براگین (1981) جنسیت زدگی زبانی را اینگونه تعریف می کند: «زبانی جنسیت زده است که کاربرد آن تمایزی بی ادبانه، نا مربوط یا ناعادلانه را در میان جنسیت های مختلف به وجود آورده و یا ترویج می نماید.»
در این تعریف زبان عاملی فرهنگی به شمار می آید که می تواند شرایط و محدودیت هایی را برای فرهنگ فراهم کند و صفات به کار رفته در این تعریف «بی ادبانه، نا مربوط، » همگی با صفت منفی به کار می روند پس می توان گفت زبان جنسیت زده به هیچ عنوان یک عامل طبیعی وذاتی نیست. در واقع آنچه زبان را جنسیت زده می کند پیامدهای منفی ای است که در یک اجتماع وجود دارد.
البته فرهنگ هم به نوبه خود به گونه ای در جنسیت زدگی زبان تأثیر دارد. و آن نقش است که زبان جنسیت زده به عنوان استمرار دهنده ی فرهنگی جنسی به همراه خود دارد. به عبارت دیگر زبان جنسیت زده فرهنگی را ترویج می کند که بر اساس وجود رابطه سلسله مراتبی در آن یک جنسیت از موقعیتی بالاتر از جنسیت دیگر قرار می گیرد و اعمال قدرت می نماید و زبان جنسیت زده می تواند تأثیرات منفی در اجتماع و فرهنگ پیرامون خود، پندارد که می توان به موارد زیر اشاره کرد.
  جنسیت زدگی زبانی به زنانی که در این کنش متقابل زبانی شرکت می کنند و حس می کنند نا دیده انگاشته شد ه اند احساس از خود بیگانگی وانزوا از فرد می دهد.
  جنسیت زدگی زبانی یکی از عواملی است که ممکن است باعث شود زنان تصویری منفی و کلیشه ای از خود دریافت کنند و در نتیجه بر انتظارات مردان با خود آنها از آنچه شایسته زن است تأثیر بگذارد.

در این میان حوزه صرف و معنا از حوزه های بروز زبان جنسیت زده است و شواهد واژگانی و معنایی زیادی دال بر وجود زبان جنسیت زده در حوزه های صرف و معنا وجود دارد:
الف) جنسیت زدگی در حوزه ی واژگان
یکی از ملموس ترین سطوح هر زبان واژگان و ساخت واژه آن است که همواره محملی برای ظهور فرهنگ و اندیشه ی اجتماعی است. یکی از دلایل بروز جنسیت زدگی در اجتماع نیز ورود آن به حوزه ی واژگان است شواهد و بررسی هایی نیز در تأثیر جنسیت زدگی زبانی در حوزه ی واژگان زبان فارسی وجود دارد که موارد زیر را آشکار ساخته و به آن خواهیم پرداخت.
ب) دلالت های صریح و ضمنی
ز میان واژه های کلیدی با دلالت صریح می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. اسم خاص (لیلا، کلثوم و...)
2. باجی، آبجی بگوم، خانباجی
3. خاتون، خانم، بانو، کدبانو
4. عمه، خاله، خواهر، دختر
5. کنیز، کلفت، عروس، زن
6. مادر، مامان، والده، ماما
7. ننه، ماده، مرغ، ماکیان
8. عجوزه، مهریه، عروسک، شوهر
9. چادر، ، کوشواره، النگو
نکته بسیار مهم در این داده ها این است که کاربرد واژه ی کلید «زن» نسبت بسیاربالایی در میان
واژه های کلیدی دیگر برای اشاره ی صریح وجود دارد که می توان گفت: زن دارای دو مفهوم عمده است: (1 – نماینده جنسیت مؤنث 2 – همسر مرد.)
دلالت های ضمنی نیز داده هایی بود که اشاره به زن در آن ها از طریق توجه به کاربرد واژه ها صورت گرفته بود در واقع اشاره به کار رفته که به لایه های زیرین معنایی مربوط می شد و به همین خاطرصراحتا مطرح نشده بود. نکته جالب در این داده ها این است که در بسیاری از آنها به لحاظ معنایی و واژگانی هیچ اجباری برای منتسب دانستن آنها به زنان وجود ندارد و صرفاً نحوه ی کاربرد آنها در اجتماع فرودست انگاری زبانی زنان را مشخص می کند و از میان داده ها به موارد زیر می توان اشاره کرد:
  آش مردان دیر می پزد
  اهل خانه
  ترشیده
  جوانمرد
  خانه پدر
  خر شدن
  ددری
در بررسی بسیاری از داده های جمع آوری شده مشخص شده است که استفاده بسیار زیاد از دلالت صریح 77% نسبت به دلالت ضمنی 23% یعنی بسامد بالای اشارات صریح نشانه ی جنسیت زدگی شدید در زبان فارسی است.
اسامی عام (عام نگری)
هنگامیکه یکی از جنسیت ها خود را به عنوان نماینده تمام در زبان مطرح می کند از محدوده جنسیت و نقش جنسی بیرون می آید در حالی که جنسیت مخالف با توجه جنسیت و نقش جز خود تعریف می شود. این پدیده در زبان فارسی به نفع جنسیت مذکر و به ضرر جنسیت مؤنث مطرح شده است. به این ترتیب مرد خود انسانیت و زن غیر و دیگری محسوب می شود. نمونه دیگر واژه «مرد» است که در داده ها زیر نمود پیدا کرده است:
  جوانمرد
  رادمرد
  مرد باید در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب باشد.
  مرد ره بودن
  مرد کاری بودن
  نامرد
  قول مردانه
  مثل مرد می مونه
صفات منفی
یکی از شیوه های فرودست انگاری زبانی زنان اشاره دائمی به وجود صفات منفی در آنان و ایجاد این باور در درون اجتماع و خود انان است که ذاتاً واجد این صفات منفی هستند. در واقع در این نگرش بدون توجه به تفاوت های فردی، صفتی منفی به عنوان ویژگی خاص یک جنسیت به کاربرده می شود بی آنکه به وجود همان صفت در میان افراد گروه متعلق به جنسیت دیگر اشاره گردد. در این میان به 12 صفت منفی به زنان اشاره کرد که 33% از موارد جمع آوری شده را به خود اختصاص دارند این صفات عبارتند از: بی وفا، دهن لق، حسود، مکار، توطئه گر، حریص، طماع، پر گو، کم طاقت، ناقص العقل و نادان، حقیر و بی مایه، خانه نشین و منزوی، منفعل، فضول.
نظریه ی نامگذاری
نظریه ی نامگذاری همواره نقش مهمی در بحث های طرفداران برابری جنسیتی ایفا کرده است. در همین ارتباط کامرون (1990) با اشاره به تحقیقات صورت گرفته معتقد است که افراد دنیا با دیدگاهی مردسالار و مطابق با باورهای کلیشه ای درباره جنسیت ها «نام گذاری» می کنند و بر اساس نظر میلز نام گذاری دنیا صرفاً بر اساس انعکاس واقعی یا برچسب های قراردادی بی ارتباط با آنها نیست بسیاری از محققین معتقدند که زبان نه تنها براساس منافع مردان شکل گرفته بلکه در حقیقت مردانه ساز است و زنان مجبورند تجارب شان را از دیدگاه مردان ببینند و خود نقشی در خلق معانی جدید ایفا نمی کنند. البته این دیدگاه توسط برخی از محققین مورد انتقاد قرار گرفت آنها اعتقاد داشتند که لازم نیست زبان را اختراعی مردانه بنامیم تا مبنایی برای نامگذاری بسیاری از موارد زبانی بیابیم. بنابراین می توان برچسب هایی را که برای خود و دیگران به کار می بریم بخشی از یک نظام بزرگتر دید که به گونه ای ضمنی و پنهانی ما را در داخل گروه هایی براساس قدرت تقسیم بندی می کنند. در این خصوص می توان به پدیده هایی مانند کاربرد ساخت منفعل، تحقیر معنایی و کاربرد حسن تعبیر بجای جنسیتی خاص اشاره کرد.
) ساخت منفعل
پالمر معتقد است که بسیاری از زبانها بجای واژه ی «شوهر» از صورت «معلوم فعل» و بجای «زن» از صورت «مجهول فعل» استفاده می کنند. در این ساخت همواره یک جنسیت نسبت به جنسیت دیگر اعمال قدرت نموده و خود را در موضع بالاتر قرار می دهد. این حالت را که آن را ساخت منفعل نامیده اند و در زبان فارسی و کاربرد فعلی بیشترین نمود را داشته است. مانند عبارات زیر:
از هر کس می توان دختر گرفت اما به هر کس نمی توان دختر داد.
  شوهر کردن
  زن گرفتن
  طلاق دادن
طلاق گرفتن
  نشان کردن
  نشان گرفتن
در تمام این موارد بجای دختر از افعال «دادن» و «شدن» استفاده شده حال آنکه بجای مرد افعال «کردن» و «گرفتن» بکار رفته است.
نمونه های بسیاری از موارد تحقیر آمیز وجود دارد که از دید کاربران آنها اشاره به ویژگی های جنسیت مؤنث دارند. به عبارت دیگر این موارد معادلی برای مردان ندارند (اگر چه برای مردان به کار بروند). مانند:
  توابع
  خاله زنک
  دو بخته
  زبان مادر شوهر
  حمام زنانه
  اهل خانه
در واقع برای هیچ یک از موارد بالا و موارد مشابه آنها معادلی ویژه مردان وجود ندارد تا همان مشخصه های معنایی را برای آنان تداعی کند. مثلاً هیچگاه گفته نمی شود: حمام مردانه (به جای حمام زنانه)، زبان پدر شوهر (بجای زبان مادر شوهر) یا عمو مردک (بجای خاله زنک) و...
نکته دیگری که نمایانگر تحقیر معنایی زنان در زبان فارسی است کاربرد واژه ها یا عبارات توهین آمیز برای جنسیتی خاص است. مثلاً زنان را به خاطر عدم جذابیت شان برای مردان مورد توهین قرار می دهند. مانند:
  دختر ترشیده
  عجوزه
  مادر فولادزره
یا زنان را به خاطر دارا بودن عقیده و نظر و ابراز آن مورد توهین قرار می دهند و بازتاب این امر در داده های زیر است:
  آپارتی
  سلیطه
  آتشپاره
یکی دیگر از موارد جالب توجه کاربرد واژه ها و عبارات توهین آمیز خطاب به مردانی است که از زنی حرف شنوی دارند. مانند:
  زن زلیل
  زن مرید
در صورتی که در مقابل حرف شنوی زن از مرد نه تنها مذموم نیست بلکه از ویژگی های مثبت او محسوب می شود. مانند:
  زن پرهیزکار طاعت دوست با تو چون مغز باشد اندر پوست (اوحدی)
یکی آن که جنسیت زدگی در زبان با ارائه الگوهای فرضیه ی نامگذاری موجبات خلق جامعه ای جنسیت زده را فراهم می کند و دیگری اینکه جنسیت زدگی جامعه خارج از حوزه زبان قرار دارد و زبان صرفاً باز تابی از جنسیت زدگی نظام اجتماعی است البته معانی در دسترس اهل زبان نیز بخشی از همان نظامی هستند که جنسیت زدگی را ترویج می کنند و اندیشیدن درباره معانی و آگاه کردن دیگران از آن راهی برای کاهش باز تولید مداوم معانی جنسیت زده است. در حقیقت معانی همیشه در انحصار فرهنگ ها باقی نمی مانند و زبان به تقاضای جدید گویندگان خود پاسخ می دهد در واقع افزایش آگاهی جامعه منجر به بروز تحولاتی در کاربرد واژگان زبان می شود حتی اگر این تحولات منجر به بروز تغییری کلی در نگرش ها نگردد ولی باز هم افراد مجبور به تفکر و باز نگری درنگرش های خود خواهند شد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع :http://linguist1969.blogfa.com/post-37.aspx



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر